عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

67

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

رئيس كرده طبق اوامر و تعليمات او رفتار كنند و ذاتا به اين نكته برخورده‌اند كه جز بدين‌ترتيب بطريق ديگر موفّقيّت حاصل نتوانند كرد و قادر نخواهند بود سر از اين قانون به‌پيچند . همچنين ميگفته است : مقصود ما از قصور عاليه و فرشهاى گسترده و البسهء فاخره و اغذيهء گوناگون و نمايش و جاه و جلال افزايش مقام سلطنت و عنوان مملكت در نظر مردم و كسانى است كه از ساير بلاد بدين جاى روى آورده‌اند نه پيروى از حظّ نفس و راحت‌طلبى . آنچه مفيد به حال مملكت و مايهء بزرگى آنست بترقّى آن منتهى و آنچه مايهء ترقّى و تعالى كشور است مصلحت خلق نيز در آنست . داستان شرب شراب در سلطنت كيقباد آنچه فكر كيقباد را اغلب به خود متوجّه ميساخت زراعت زمين بود كه آن را بزندگى و اراضى متروكه را بمرده تشبيه مينمود . مشاهدهء يك ذراع زمين بىزراعت براى او دشوار بود و آن را بفال بد ميگرفت همچنانكه از ملاحظهء يك مزرعه خشنود شده آن را ميمون تلقّى ميكرد و از نشستن بر مكان مرتفع و تماشاى مزارع در اوان خضرت و نضرت تفريح مينمود . يكروز كه از بام قصرى مزارع سرسبز اطراف را مىنگريست آنچه در افق نظر افكند جز سبزه چيزى نديد در ضمن خرسندى از وفور زراعت و استفاده از زيبائى اين منظر قسمتى را از دور فاقد سبزه ديد كه در آن چيز سياهى بر چيز سفيدى قرار داشت . كسى را كه امر داده بود معجّلا بدانجاى رفته موضوع را كشف كند به زودى بازآمد و گفت مردى كه از قريه‌اى بقريهء ديگر ميرفته از كثرت مستى بى خبر از قيد هستى در بيابان افتاده و كلاغى به او حمله‌ور گشته چشمانش را بدر آورده است كيقباد از اين قضيّه بسيار متأثّر شد و مقرّر داشت شرب باده اكيدا ممنوع شود و شديدترين مجازات براى نوشندگان آن معيّن گردد بدين مناسبت چندى از نوشيدن آن مردم خوددارى كردند . وقتى شيرى از قفس گريخته بود و كسى ياراى گرفتن آن را نداشت قضا را جوانى از آن محل ميگذشت گوشهاى او را بگرفت و بر آن چونانكه بر درازگوشى نشينند